نظر علي الطالقاني

315

كاشف الأسرار ( فارسى )

گذشت ، اسباب محبت اول از خدا و اولياى او سر زده از تكليف و بعثت انبياء با آن صورت خوب و اخلاق و سيرت مرغوب و كرامات و معجزات و زبان شيرين و سخن نرم ، و به جهت همين است كه محبت و رضاى خود را در آيات مقدم داشت كه فرمود يُحِبُّهُمْ وَ يُحِبُّونَهُ ، رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ و اين است معنى يا من سبقت رحمته غضبه 71 زيرا كه بالاترين رحمتها محبت و رضاى خداست كه بر بهشت مقدم است ، و بيان او گذشت ، و در نزد خدا عملى خوشتر از تأليف و تحبيب نيست ، و اين مطلب را در اخلاق بسط داديم ، رجوع كن . و اگر از محبت و مهربانى خدا نسبت به ما سوى سيّما نسبت به بندگان و مؤمنان شمّه‌اى گفته آيد كتابى گردد و در مطلب پيش اشاره از تربيت و التفات او رفت ، با آنكه اينهمه محبت و مهربانيهاى چهارده معصوم ( ع ) نسبت به شيعيان كه حدّ يقف ندارد هم خدا لطف فرموده و اين شمه‌اى است از آن غير متناهى كه بروز داده ، و هر مهربانى از اوست . پدر و مادر را بر طفل كه مهربان ساخته و مهربانى كه در ميان خويش و قوم است كه داده و زن و شوهر را كه الفت داده ؟ وَ مِنْ آياتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْواجاً لِتَسْكُنُوا إِلَيْها وَ جَعَلَ بَيْنَكُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً 72 و مؤمنان را با هم كه مهربان ساخته ؟ هُوَ الَّذِي أَيَّدَكَ بِنَصْرِهِ وَ بِالْمُؤْمِنِينَ وَ أَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِهِمْ لَوْ أَنْفَقْتَ ما فِي الْأَرْضِ جَمِيعاً ما أَلَّفْتَ بَيْنَ قُلُوبِهِمْ وَ لكِنَّ اللَّهَ أَلَّفَ بَيْنَهُمْ . 73 و اينهمه شفعاء و اسباب شفاعت را او قرار داده و باب توبه را تا نفس آخر او مفتوح ساخته و خانهء دنيا و بهشت آخرت را محض وجود نيكان به اين خوبى ساخته و پرداخته ، چنانچه در اعراف فرمود قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِينَةَ اللَّهِ الَّتِي أَخْرَجَ لِعِبادِهِ وَ الطَّيِّباتِ مِنَ الرِّزْقِ قُلْ هِيَ لِلَّذِينَ آمَنُوا فِي الْحَياةِ الدُّنْيا خالِصَةً يَوْمَ الْقِيامَةِ 74 و لذا غنيمت را فيء فرمود ما أَفاءَ اللَّهُ عَلى رَسُولِهِ 75 و فيء به معنى بازگشت است ، چون دنيا و آخرت مخصوص دوستان است پس آنچه در دست كفار و دشمنان است غصب است و چون به دست مؤمنان آيد به دست صاحبش رسيده و بازگشت كرده لهذا نام او فيء شد و خود ، كفار و غلام و كنيزند . و احترام اهل كتاب فى الجمله و تفاوت ايشان در احكام هم به واسطهء همان محبت است كه با پيغمبر خود دارند و كلمهء توحيد بر زبان مىرانند . و جميع دنيا و ما فيها با هر كه در اوست از غير مؤمن ، همهء ايشان لياقت برابرى يك طفل شيرخوار شيعه را در نزد خدا ندارد به جهت محبت والدين او . و پايهء اين سخن به انتهاء نمىرسد همين نمونه كافى است .